تبليغاتX
اقتصاد دانشگاه رازی - 89
وب سایت دانشجویان اقتصاد دانشگاه رازی - ورودی 89

زندگی هنری و پیشرفت در عرصه های مختلف زندگی در رابطه با مفهومی  مدرن به نامِ «شهرستانی بودن»- مدرن از لحاظ تعریف چهارچوب این مفهوم، نه از منظر تکامل یافتگی اجتماعی-  به شدت در تضاد و چالش است. البته لازم است مقداری با این مفهوم بیشتر آشنا شد تا از چنگال سوء تعبیرها در امان ماند.

فردیت هر هنرمند، متفکر و نویسنده ای در ماهیت اثری که می آفریند نمایان است و همین فردیت است که مخاطب را درگیر ارتباط دوسویه ای می کند که به حرکت سازی و پویا شدن هنر و تفکر می انجامد. فردیت هنرمند هم ناشی از محیطِ زیستی او و همچنین جهانِ فکری ای است که خودش و دیگران آن را شکل داده اند. اینجاست که نقش مکانی و جغرافیایی محل تولد و زیستن فرد به همراه پس زمینه های فرهنگی، قومی و ... بیش از پیش روشن می شود.

پس اطلاق واژه« شهرستانی بودن» به یک جریان فکری و هنری نه از منظر نژادی مطرح می شود و نه از منظر طبقه بندی اجتماعی. البته نباید فراموش کرد این مفهوم زاییده  عدم توسعه یافتگی اجتماعی در بسیاری از نقاط کشور است و از بروز آن گریزی نیست.

در یک جامعه توسعه یافته از منظر اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فردِ هنرمند فارغ از اینکه در چه شهر یا موقعیت جغرافیایی ای زیست می کند از لحاظ دستیابی به امکانات، فرصت های طرح و ارائه آنچه آفریده، ارتباط مستمر با رسانه ها و خیلی چیزهای دیگر تفاوت چندانی با هنرمند مرکز نشین یا پایتخت نشین ندارد. البته باید پایتخت های چندگانه هنری و فرهنگی جهان از جمله نیویورک و پاریس را از این قاعده مستثنی کرد.

اما در مقابل کشوری در حال توسعه که دوران گذار را از سنت به مدرنیسم طی می کند – مانند ایران- مرکزی متراکم و انباشته از امکانات و رسانه ها و امیال و آرزوها و بوق و نور فلش دوربین های عکاسان دارد و حاشیه ای که-  به استثنای همین مرکز یاد شده -  تمام کشور را در برمی گیرد. چاره چیست؟ گسیل شدن فوج فوج هنرمندان و نویسندگان به مرکز؟

از خیل درناهایی که به قصدِ پر گرفتن در وادی هنر و فرهنگ و ادب راهی دوزخ پایتخت شدند، اندکی پریدند و عده زیادی از آنان ساکن گوشه و کناری از این مرداب شدند. چرا که هنرمند برای زیستن در ابر شهری به مثابه تهران باید از پس غولِ هزینه ها برآید. از این روی کارمند می شود و هنرمند بودنش تحت تاثیر این کارمند بودن و تامین هزینه ها تخفیف می بابد.

اگر چه باید ایمان آورد مفاهیم امروز به شدت متضادند. با تمام آنچه در شرح مصیبت مرکز نشینی هنرمندان گفته شد، مقایسه کسانی که از گوشه نشینی فرهنگی رهایی یافتند با استعدادها و نبوغ هایی که در کنج عزلتهای «شهرستانی بودن» شعله شان نم کشید، به ما می گوید که یگانه سرنوشت محتوم و موجود در زمانه فعلی – متاسفانه-  حرکت به سمتِ مرکز و تن دادن به قواعد و روابط پایتخت نشینی است که نقد همین مرکز گرایی فرهنگی و هنری مجالی فراختر از این می طلبد.

یکی از دوستان سینماگرم خاطره ای گفت که شاید به روشن شدن زوایایِ مختلف «شهرستانی بودن»، «مرکز گرایی» و  زیست هنرمندانه کمک کند:

تورج اصلانی یکی از بهترین فیلمبرداران سالهای اخیر سینمایِ ایران است. اتفاقا اصلانی زاده یکی از روستاهای سنقر در حوالی کرمانشاه است. او سالیانی نه چندان دور در کرمانشاه فیلمبردار مجالس عروسی بوده است.

کسی که اندکی با زندگی و فرهنگ مردم کرمانشاه و شهرهای اطرافش آشنا است، می تواند تصدیق کند که مراسم ازدواج و ثبت و بازنمایش آن از طریق فیلمبرداری چه اهمیتی برای خانواده ها دارد.

تورج اصلانی مثل همیشه مسئولِ فیلمبرداری از مراسم عروسی خانواده ای می شود، در دولت آباد کرمانشاه. یادش می رود دکمه ای را فشار دهد و سراسر فیلم عروسی را از ابتدا تا انتها پرده ای آبی می پوشاند و فیلم خراب می شود. چند روز بعد که مشتری های عصبانی از نتیجه کار اطلاع می یابند، با چاقو و چماق به مغازه ی تورج اصلانی حمله می برند. اصلانی آنقدر وقت می کند که خودش را به خانه برساند و تمام زندگی اش را در ساکی خلاصه کند و راهی تهران شود. این فرارِ ناخواسته مسیر زندگی هنری او را عوض می کند و حالا او جزو بهترین فیلمبرداران ایران است!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:42  توسط معصومه دورباشی | 
 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!

لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!  

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟

لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!   

  زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌گی‌هاست
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:31  توسط معصومه دورباشی | 
 

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :

من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 21:13  توسط معصومه دورباشی | 
 

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :

من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 21:13  توسط معصومه دورباشی | 
 

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :

من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 21:13  توسط معصومه دورباشی | 
با سلام به همه عزیزانی که به این وبسایت سر میزنند وتشکر از انها بابت نظرهای که میگذارند. از این پس هر کدام از شما عزیزان مطلبی داشتین که خواهان ارائه ان در این وبسایت بودید. کافیست مطلب مورد نظر رابه ادرس milad_soltanypoor@yahoo.com ایمیل کنید تا مطلبتان را به نام خودتان در وبسایت بگذاریم تا دیگران نیز از آن استفاده ببرند.       

                                                                                  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 7:43  توسط میلاد سلطانی پور | 
رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟
 میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!

 

به دخترعموم که ۵ سالشه میگم : دخترا موشن مثه خرگوشن !
میگه پَ نه پَ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم !
اصلا یه وضعی شده به خدا !

 

رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
میگم : میخوای نماز بخونی ؟!

میگه : پَ نه پَ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !

 

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟
میگم پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !

 

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!
میگم پَ نه پَ ! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !

 

تو اتوبان داشتم با ۱۶۰ تا سرعت میرفتم ، کنترل نامحسوس ناغافل خفتم کرد ، زدم کنار، طرف گفت : کارت ماشین گواهینامه ، مدارک رو بش دادم گفت : این گواهینامته ؟
گفتم پَ نه پَ این علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمانه ،احترام هم نمیخواد بذاری، فقط جانه هرکی دوست داری مارو بیخیال شو !
یه لبخنده ناجوری زد گفت : این که اعتبارش تموم شده ، تمدیش نکردی ، نه ؟
گفتم چی ؟ گواهی نامه رو میگی ؟
گفت پَ نه پَ علامت مخصوص حاکم بزرگو میگم ، حاکم بزرگ پاشو مهر نکرده !
جناب سروان بشینید کناره آقای می تی کمان ، ماشین رو ببرید پارکینگ !

 
 

حموم بودم ، مامانم می زنه به در می گم بله ؟ می گه حمومی ؟

میگم پَ نه پَ اینجا لندنه ، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی !
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا درک و فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری ، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم !!

  
 

داشتم تلویزیون میدیدم .
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی ؟!
گفتم پَ نه پَ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی !

 

تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه : شما ایرانی هستین ؟
می گم : پَ نه پَ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن !

 

میخوایم بریم خونه جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!

میگم: پَ نه پَ راست کلیک کن ، کات شون کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 13:18  توسط میلاد سلطانی پور | 
گرفتیدمان بَنِ قَن؟: ما را سر کار گذاشته ای؟

... ای هَی هَی هَی: چه وضعیت نابسامانی

سی زگش: آن شخص عجب شکم گند ه ای دارد

ویس میسی ویسا، ویس نمیسی ویس نیسا: اگر میتوانی منتظر من باش، اگر نه برو

... بزنم بشد، خاک بره چشد، ماماند بیا بزَنه بشد: تو توانایی مقابله با من را نداری

یه ی کمی بخنانمان: اندکی دلقک بازی دربیاور و ما را شاد کن

یه ی فیکه ای بکش: آن نفر جلویی را صدا بزن

شرافتاً تو قیفد به ای قافا مُخُوره:تو شایستۀ چنین مقام و منزلتی نیستی

کره شیتمان کردی: ما را تا مرحلۀ جنون رساندی

کُرَهههههههههههههههههههههههه؟: باور نمیکنم

هشتیدمان خَرِگ:ما را به روز سیاه نشاندی

میمانی آباجیه گی مه: شما شبیه خواهر من هستید

اککککککککککککککککک: غافلگیر شدم

بشیوانش: (1) آن چایی را به هم بزن. (2)دعوایی آبرومندانه راه بنداز و همه را بزن

دلِم دارَه میشیوَه: حالت تهوع دارم

علی آقای جاویدانی؟: چه خبر است برادر من، آنقدر هم قوی نیستی

کره نازار: آخییییییی، ناز نازی من

کم خِر بخور: کم دور خودت بچرخ، سرم گیج رفت

وژداناً تو ماله ایییییی حرفای؟: از پس آنچه که میگویی بر نمیآیی

تو ورقه ی دس میگیری؟بسیار ضعیف هستی

ولمان بکو تنه به سَرِت: ما را در خلوت خود تنها بگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 2:2  توسط محمد | 
دکترین(مسلک) اقتصاد ایران چیه ؟

دکتر های اقتصاد ایران آیا در زمینه اقتصاد دکترین ارائه کردند ؟

آیا اقتصاد ما دینی هست ؟

آیا فلسفه ی بانک ، ربا نیست و ربا جنگ با خدا نیست ؟

آیا دایما بانک تاسیس کردن از سیاست های اقتصاد لیبرالی نیست ؟

تجارت جهانی (WTO) و اقتصاد آزاد جهانی و منطقه آزاد تجاری داشتن ربطی به اقتصاد لیبرالی داره ؟

آینده ی اقتصاد ایران رو چطور میبینین ؟

آیا وقتش نرسیده که در این زمینه دکترین ارایه بشه ؟

....

خوشحال میشم نظر بدین  :-)


* پی نوشت 1 : دکترین یعنی مسلک. مثل توضیح المسایل میمونه. در اینجا منظور در اقتصاد هست. توضیح المسایل اقتصادی که همه چیز در مورد اقتصاد داخلش هست !

* پی نوشت 2 : واژه ی دکتر به معنی این هستش که فرد دکترنرین میشه . یعنی صاحب مسلک میشه. یعنی حرف های خودشو میزنه. نمیاد دکترین و حرف های  اقتصاد دانان غربی مخصوصا لیبرالی رو ترجمه کنه.

* پی نوشت 3 : امشب شنیدم ایران برای پیوستن به تجارت جهانی مراحل اولیش که جواب دادن به 700 پرسش هستش رو گذرونده . روسیه هم بعنوان 154 امین عضو وارد WTO شده.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 0:32  توسط محمد | 

یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت..
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد!

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت ۵۰۰۰ دلار + ۱۵٫۸۶دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت :” از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم” و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که ۵۰۰۰ دلار از ما وام گرفتید؟

 
:ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت

تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین ۲۵۰٫۰۰۰ دلاری رو برای دو هفته با اطمینان خاطر و با فقط۱۵٫۸۶دلارپارک کنم!؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:24  توسط سحر کوچکلو | 

خواندن، یکی از راه های موثر برای یادگیری علوم مختلف و پیشرفت همه جانبه بشر بوده است و تنها با گذشت زمان، شکل آن تا اندازه ای دچار تغییر گردیده است و با ورود کامپیوتر به زندگی بشری، حالت دیجیتالی را نیز به خود گرفته است. یافتن کتاب های الکترونیک در سطح گسترده اینترنت با وجود دسته بندی های متعدد شاید کمی دشوار به نظر برسد؛ بخصوص زمانی که بخواهید پسوند رایگان را هم به آن بیافزایید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:35  توسط معصومه دورباشی | 
نهادگرایی در اقتصاد ایران؛ امکان یا امتناع؟

تولید واقعی اقتصاد ایران از آغاز انقلاب تا سال ۱۳۸۴ حدود دو برابر شده و این در حالی است که افزایش جمعیت کمی کمتر از آن بوده است. به طوری که متوسط درآمد یک فرد ایرانی سالانه تنها حدود ۵/۱ درصد رشد یافته که عددی قابل اغماض است.
در مقابل اگر به آمارهای مربوط به تولید اساسی ترین کالای سبد خانوار یعنی مسکن مراجعه کنیم مشاهده خواهیم کرد که در این مدت تنها در حدود ۵ میلیون واحد مسکونی ساخته شده است در حالی که طبق هرم سنی حدود ۹ میلیون زوج جوان از مرز سنی ۲۴ سالگی عبور کرد ه اند و این گواه بر آن است که در هر سال تنها به اندازه نیمی از کسانی که متقاضی مسکن شده اند، واحد مسکونی ساخته شده است.
این نشان می دهد که نه تنها در این زمان اقتصاد نتوانسته است برای هر فرد کالای بیشتری تولید کند که از تولید اساسی ترین کالاهای مورد نیاز آنها نیز درمانده است، به بیان دیگر اگر چه نیازهای گذشته او را برآورده نساخته از برآوردن همان اندازه از نیازهای اساسی نیز درمانده است.
دولت بزرگ و مداخله گر؟
به طور مسلم تمامی صاحب نظران متفقند که دولت عامل چنین عملکرد ضعیفی بوده است. اگر به امکاناتی که در اختیار دولت بوده، درآمدهای نفتی را نیز بیفزاییم، مساله به طور جدی تری مطرح می شود. کدامین نیروها مانع از توسعه اقتصادی بوده اند؟
اینک به زعم تلاش خستگی ناپذیر اقتصاددانان کلاسیک تمامی جامعه دریافته اند که عملکرد ضعیف اقتصاد به سبب مداخله های دولت بوده است. هر کجا که دولت در برابر بخش خصوصی قد علم کرده موجبات ناکارآمدی را فراهم آورده است و بهترین سیاست کوتاه کردن دست های آلوده از اقتصاد است.
بهتر آنکه دولت کنار بنشیند و تنها نظاره گر بازی باشد. این دیدگاه تا بدانجا گسترش یافته که اینک در تمامی دکان ها صحبت از مذمت دولت بزرگ و مداخله گر است. سیاست های خصوصی سازی که در برنامه ها به شدت پیگیری شده اند و اینک ذیل سیاست های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی رنگ و بویی تازه یافته و به زعم برخی از سیاستمداران کلید تحولات عظیم اقتصادی گشته اند، از این تفکر مایه بر می گیرند.
اما این گروه هنگام ارائه سیاست های خود هرگز چنین سوالی را مطرح نمی کنند که این سیاست ها در چه بستری به اجرا در خواهند آمد؟ این گونه است که صنعت خودرو به بخش خصوصی واگذار می شود تا خودرویی با کیفیت بالاتر و ارزان تر برای مردم تولید شود و یا از واگذاری بزرگترین صنایع کشور به بخش خصوصی سخن می رود بی آن که در نتیجه آن اندکی تردید شود.
چه عاملی سبب می شود اجرای سیاست ها در مکان ها و زمان های مختلف نتایجی یکسان در بر نداشته باشند؟ اگر مساله را از این منظر مورد پژوهشی مجدد قرار دهیم سیاستگذاری معنایی تازه می یابد و در خواهیم یافت که به رغم توهم موجود دولت بزرگ و مداخله گر مسبب ناکارآمدی اقتصاد نبوده بلکه اساساً تمامی آسیب های موجود ناشی از رهاشدگی اقتصاد است. این دیدگاهی است که نهادگرایان پیش روی ما گشوده اند.
ساختار، جزء فراموش شده سیاست های اقتصادی
. نهادها در حقیقت قواعدی هستند که مردم برای حل مسائل جمعی خود می یابند. برای مثال می توان به شیوه تولید یا شیوه قیمت گذاری به عنوان نهاد اشاره کرد که عاملین اقتصادی در پی پاسخ به مسائل تولید و قیمت گذاری یافته یا شیوه توزیع که عاملان اقتصادی برای حل مساله توزیع می یابند.
برای مثال سرمایه بر بودن و نسبتاً زمان بر بودن تولید مسکن موجب شده است که اولاً تولید انبوه بسیار محدود بوده و جوابگوی نیاز گسترده جامعه نباشد و ثانیاً خانوارها برای کاهش قیمت نهایی، خود به مدیریت ساخت مسکن خود بپردازند. لذا شیوه تولید به گونه یی قرار گرفته است که غالب مسکن های ساخته شده به دست اشخاصی باشد که خود به صورت حرفه یی و انبوه در این شغل نیستند.
در این بازار با توجه به وجود نهاد دلالی که از تمامی سرمایه داران کشور یک خریدار و سازنده بالقوه مسکن ساخته است و فقدان یک مدیریت اطلاعات مناسب به سبب سنتی بودن شیوه تولید، قیمت گذاری نیز به یک مساله مبدل شده که این خود موجبات شکل گیری نهادهایی در این زمینه را فراهم آورده است.
این نهادها موجب چسبندگی رو به پایین قیمت های مسکن شده اند به طوری که در حضور انتظارات قیمتی نادرست که به افزایش قیمت ها فراتر از قیمت های واقعی می انجامند، به جای آنکه بازار با کاهش قیمت ها به تعادل بازگردد، عرضه خود را در قیمت های جدید با تقاضا تطبیق دهد. به بیان دیگر انتظارات قیمتی به تغییر در عرضه منجر گردد که نتیجه محتوم آن تعمیق رکود موجود در این بازار است.
از این منظر نهادهای ذهنی جایگاهی هم طراز و حتی فراتر از نهادهای عینی می یابند و دولت به عنوان مجموعه یی که نخبگان و اندیشمندان طراز اول را در خود دارد و نیز به سبب در اختیار داشتن حوزه عمومی مستعدترین و قدرتمندترین ابزار برای حل مسائل عمومی و شکل دادن به نهادهاست. اما اگر نگاهی مجدد به اقتصاد ایران بیندازیم در خواهیم یافت که اگر چه دولت بسیار در اقتصاد دخالت کرده است اما هیچ گاه در شکل گیری نهادها و ساختار اقتصادی نقشی نداشته است و نهادها در جامعه به صورتی خودروی شکل گرفته و بالیده اند.
دولت در ایران یا در حوزه هزینه ها و درآمدهای خود به سیاست گذاری پرداخته است و یا در حوزه ذخایر و منابع عمومی و یا در تثبیت قیمت ها، آن هم تا جایی که خود عرضه کننده کالاها بوده است همچون محصولات نفتی. لذا مشکل دولت در نوع دخالت بوده نه آنکه در وجود دخالت او بوده باشد. دولت وظیفه اصلی خود را رها ساخته و در اموری دخالت می کند که آشکارا نادرست است. نهادسازی نیازمند برنامه ریزی، صرف هزینه و دخالت مستقیم دولت در ساختار بازارها است. نهادسازی به معنای یافتن قواعدی است که مشکلات عمومی موجود در بازار و معاملات را حل می کند.
پارادوکس بودجه
متداول ترین و نیز پردرد سرترین دخالت دولت در اقتصاد ایران در بودجه تحقق می یابد. از سویی چاله های خالی اقتصاد ایران نیازمند صرف هزینه های هنگفتی است و از سوی دیگر محدودیت منابع درآمدی به سبب وفور منابع خدادادی نفت رابطه یی نزدیک میان هزینه های دولتی و تورم برقرار ساخته است و این بودجه را به یک پارادوکس بزرگ برای دولت مبدل ساخته است.چه عواملی موجب تورم زایی بودجه می شوند؟
پاسخ متداول این است که هزینه ها از سویی موجب افزایش تقاضای بازار می شوند زیرا دولت نیز همچون دیگر عاملین اقتصادی می تواند تقاضا کننده کالاها باشد و این در طرح های عمرانی محقق اتفاق می افتد و از سوی دیگر افزایش های قابل ملاحظه هزینه ها به سبب محدودیت منابع درآمدی رابطه یی با کسری بودجه دارد. تامین کسری بودجه در ساده ترین حالت با استقراض از بانک مرکزی و لذا افزایش نقدینگی ممکن می شود و افزایش نقدینگی نیز موجبات افزایش عمومی قیمت ها را فراهم می آورد. به طور کلی دو سیاست در مقابله با تورم ناشی از افزایش های بودجه شناخته شده و مکرر مورد استفاده قرار گرفته است؛ یکی تثبیت قیمت ها و دیگری افزایش واردات.
با این وجود راز پارادوکس بودجه در نوع تخصیص بودجه است. آیا بودجه در جهت دامن زدن به انتظارات قیمتی و افزایش قیمت ها خرج می شود یا در جهت تنظیم بازارها و تعدیل قیمت ها.
اما اگر بخواهیم از بعد ساختاری مساله را بنگریم باید به نهادهای تعیین کننده قیمت ها مراجعه کنیم. کدام نهادها قیمت گذاری می کنند؟
نهادهای قیمت گذاری؛ از بازار تا بنگاه
بازار یک نهاد قیمت گذاری است. رقابت باعث می شود تولیدکنندگان برای دستیابی به حداکثر سود میان قیمت و مقادیر فروش بده بستان انجام دهند. برای دستیابی به مقادیر فروش بیشتر می باید کالای خود را با قیمت های ارزان تری نسبت به دیگر فروشندگان عرضه کنند. این قاعده حتی در بازارهای انحصار چندجانبه تا جایی که پای تبانی در کار نباشد، برقرار است. دسترسی به اطلاعات صحیح و کامل در شکل دادن به قیمت ها الزامی است.
در حقیقت رقابت در بازار انگیزه های کافی برای جست وجوی اطلاعات صحیح و کامل تر را نیز فراهم می آورد و از سویی تولیدکنندگان برای جلب رضایت مشتریان خود و حفظ آنها درصدد انتقال اطلاعات بهتر و کامل تری به آنها برخواهند آمد. لذا بازار متعاقباً افزایش شفافیت را نیز سبب می شود.
هنگامی که نهاد بازار تعیین کننده قیمت هاست اگر اشتباهی در محاسبات تولیدکننده در تغییرات تقاضا یا هزینه اتفاق بیفتد (انتظارات نادرست)، در گام بعد به صورت تدریجی یا دفعی تعدیل خواهد شد. به بیان دیگر تولیدکنندگان برای کسب سود بیشتر اشتباهات خود را در هر مرحله جست وجو و تعدیل می کنند.
در مقابل بازار بنگاه نیز می تواند نهادی برای قیمت گذاری باشد. هنگامی که تعیین کننده قیمت ها بنگاه است رقابت نقشی در تولید ندارد. بلکه بنگاه با توجه به امکانات و منافع خود که بنا بر انتظارات از تولید سایرین تاثیر نمی پذیرد، تولید کرده و در قیمت های مورد انتظار که سود مورد انتظار را عاید خواهد ساخت، به فروش می رساند. هنگامی که بنگاه تنظیم کننده قیمت هاست لزوماً تعادل در بازار اتفاق نخواهد افتاد و اساساً قیمت تعادلی و مشترکی نیز وجود نخواهد داشت و یا لزوماً در این شرایط انتظارات اشتباه نیز تصحیح نخواهند شد. در این صورت انتظارات نقشی برجسته تر از رقابت در تعیین قیمت ها ایفا خواهند کرد.
اساساً از دیدگاه نهادی هنگامی که هزینه های معاملاتی افزایش می یابند، نهاد بازار جای خود را به نهاد بنگاه برای قیمت گذاری خواهد داد. هزینه های معاملاتی شامل هر عاملی است که مانع از انجام معاملات سودآور برای طرفین معامله می شود.
برای مثال هنگامی که خریداران به اطلاعات لازم درباره کلیه کالاهای بازار و کیفیت آنها دسترسی ندارند، امکان انجام سودآورترین خرید را از دست می دهند و در این شرایط امکان رقابت تولیدکنندگان نیز از میان می رود و تولیدکنندگان برای دستیابی به سود خود از ابزارهایی غیر قیمتی استفاده می کنند.
در شرایطی اینچنین تعیین کننده اصلی قیمت ها ذهنیت بنگاه ها خواهد بود. اگر بنگاه ها ایمان به انصاف و عدالت داشته باشند، در قیمت های خود حداقل سود را می جویند و جانب خریدار را بیشتر نگه خواهند داشت، اما هنگامی که بنگاه ها عاری از هرگونه اخلاقیات انصاف و عدالت باشند با آشکار شدن کوچکترین نشانه های نیاز در خریدار حتی اگر منطبق بر واقعیت نباشد، از افزایش قیمت هایشان فروگذار نخواهند بود.
هنگامی که نهاد قیمت گذار بنگاه است نه تنها رهاساختن بنگاه ها موجب حذف عدم تعادل ها در اقتصاد نخواهد شد بلکه بر تشنج بازار و رشد قیمت ها بدون انطباق بر واقعیات نیز خواهد افزود. دولت به شدت باید در مواردی که بنگاه تعیین کننده قیمت هاست از آزاد گذاشتن آنها خودداری کند. دولت در این موارد باید به عنوان تنظیم و تعدیل کننده بازار عمل نماید یعنی نقصان نهاد بازار را خود کامل کند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 13:55  توسط سحر کوچکلو | 

Imageبرای پاسخ به این سؤال که چرا در دستیابی به توسعه و پیشرفت به مشکل برخورده‌ايم و در حقیقت برای آن که بدانیم اشكال كار از کجاست،‌ باید ابتدا مسیل‌های توسعه را ترسیم کنیم. 

توسعه نيازمند چهار فاكتور اساسي 1) اهداف، 2) امكان سنجي منابع و ترسیم روش بهره مندی از آنها، 3) سياست گذاري‌ها و برنامه ريزي‌ها و 4) اجراي اهداف است.

وقتی اهداف در نظر گرفته شده جمهوری اسلامی ایران را در قانون اساسی و برنامه‌های توسعه مرور می‌کنیم، می‌بینیم تمام مواردی که هدف نهایی آنها آبادانی کشور است، نماد خوبی‌ها، پیشرفت و بلوغ کشورند و مؤلفه ناصحیحی در این بین وجود ندارد. كاهش بيكاري، خانه‌دار كردن همه مردم، استقلال از منابع نفتي و توسعه صادرات غيرنفتي، بها دادن به بخش خصوصي واقعي، حضور در بازارهاي جهاني، ‌تأمين رفاه مردم و در نهایت رسیدن به ايراني توسعه يافته كه الگوي تمام كشورهاي جهان باشد، اهداف ما در قوانین به شمار می‌روند. 

اما در توصیف دقیق‌تر این اهداف - به خصوص زمانی که آنها را با دیگر کشورهایی که روزگاری همجوار ما بود‌ه‌اند مقایسه می‌کنیم - باید گفت این اهداف خارج از توان و پتانسیل کشور در یک مقطع زمانی تدوین شده‌اند‌ و همین مسأله، بسیاری دیگر از اهداف توسعه‌ساز کشور را در لفافه قرار می‌دهد. مثلاً اهداف جمهوری کره برای توسعه اقتصاد و صنعت خود در سال‌های 1970 تا 2000 (همزمان با دوران پس از انقلاب)، فقر زدايي، ‌توسعه اشتغال، خودكفايي در صنايع مزيت‌دار و توسعه صادرات صنعتي بوده‌اند. یا مثلاً اهداف ژاپن بعد از جنگ جهاني دوم، علاوه بر فقر زدايي و كاهش بيكاري، ‌ريشه كن كردن بي‌سوادي، توسعه صنعتي با الهام گيري از توسعه صنعتي آلمان و توسعه صنايع كوچك، IT و صادرات آنها بوده‌اند. اهداف امروز هندوستان، ضمن توسعه بهداشت عمومی، جذب سرمايه و توسعه درآمدها بر اساس صادرات است. 

به راحتی می‌بینیم که اهداف ما خیلی وسیع‌تر و گسترده‌تر از آنچه است که یک دولت و چند دولت بتوانند آنها را محقق سازند. علاوه بر این، واگذاری تمام این وظایف به دولت، طبعاً به معنای واگذاری مسؤولیت‌های زیاد در حوزه اقتصاد به دولت است و این یعنی افزایش تصمیم گیری و حضور بیشتر دولت در میدان اقتصاد. زمانی که تأمین شغل، مسکن و صادرات و واردات را خودمان وظیفه دولت می‌دانیم، دیگر داشتن بخش خصوصی پویا در این فضا معنایی ندارد. پس اگر می‌خواهیم دولت در اقتصاد حضور کمتری داشته باشد، باید علاوه بر اصلاح قوانینی که حضور دولت را در اقتصاد "توصیه" می‌کنند، مردم هم در تفکراتشان اصلاحاتی انجام دهند و خود را برای سعادت کشور مسؤول بدانند و طبعاً همه چیز را از دولت طلب نکنند. 

البته این به معنای کاهش سرمایه گذاری‌های دولتی در زیرساخت‌ها نیست و برعکس به این معنی ترجمه می‌شود که باید برای توسعه بخش خصوصی و مردمی، پایه‌های دستیابی به این مهم را دولت بنا نهد. 

فقر منابع!

کشور ما علیرغم بهره مندی از منابع طبیعی و مواد خام که از ابزارهای توسعه به شمار می‌روند، استفاده درستی از این ابزارها نکرده و در حقیقت باید گفت ما طرز استفاده از این ابزارها را بلد نیستیم. به منابع خام، منابع انسانی را هم باید بی‌افزاییم که در استفاده از آن کارا عمل نکرده‌ایم. آمار فرار گسترده نیروی انسانی متخصص و نخبه گواه این امر است. بخشی از این معضل با اصلاح اهداف (فاکتور اول) و بخشی دیگر با اصلاح سیاست گذاری‌ها و برنامه ریزی‌ها (فاکتور سوم) حل می‌شود. 

سیاست گذاری و سیاست ناگذاری

در خصوص سیاست گذاری‌ها باید سیاست‌هایی در پیش گرفته شوند که جملگی به توسعه تولید کمک کنند و این امر، در عمل به اجرا درآید. یعنی مثلاً در حوزه دانشگاه و مدرسه، باید پارک‌های علمی و فناوری را گسترش دهیم تا علم تولید شده در کشور به کانال ارزش افزوده منتهی گردد. باید در هنگام آموزش به محصلین و دانشجویان، انگیزه کار آفرینی را به جای کارمندی در آنها تقویت کنیم. در حوزه درآمد، تنها اعلام آمار و اطلاعات مهم نباشند و همه با اتحاد ملی به توسعه تولید کمک کنیم و خود را در مسیر توسعه و سعادت کشور سهیم بدانیم. 

كره جنوبي در سال 1960 با پشت سر گذاشتن دو جنگ با كره شمالي و ژاپن، با 40 ميليون نفر جمعيت،‌ نرخ بيكاري 2/11 درصدي و درآمد سرانه زير 90 دلار بود و به کمک‌های اقتصادی سازمان ملل بسیار وابسته بود. اما ظرف کمتر از سه دهه (24 سال)، با داشتن جمعيت 60 ميليون نفری، نرخ بيكاري این کشور به 1/2 درصد کاهش پیدا کرد و درآمد سرانه شهروندان آن به 10 هزار دلار رسید. هم‌اکنون درآمد سرانه اين کشور رقمي نزديک به 20 هزار دلار است. اما ما هنوز پس از گذشت دو دهه، همچنان از آسیب‌هایی که پس از جنگ تحمیلی متحمل شده‌ایم سخن می‌گوییم و چاره‌ای برای رفع این مشکلات در پیش نگرفته‌ایم.

آرزو کافی نيست

صِرف بیان آرزوها نه تنها نمی‌تواند مسیر توسعه را برای ما هموار سازد، بلکه ما را از حقیقت و مزیت خود ناآگاه می‌کند. این را هم در اینجا بیان می‌کنیم که اگر می‌گوییم افراط در بیان اهداف غیرواقعی نامطلوب و مضر است، تفریط را هم طبعاً نمی‌پسندیم. ما باید با بررسی پتانسیل‌های خود که واقعاً کار دشواری نیست، اهداف را تنظیم کنیم و با سیاست گذاری‌های درست، آن را به مرحله اجرا درآوریم. اما لازمه این کار، داشتن سازمان‌های اجرایی مسؤول است. این مسؤولیت زمانی به وجود می‌آید که نهادها و مدیران، توسعه کشور را هدف واقعی خود قرار دهند، وگر نه اگر اهداف واقعی تنظیم شوند، سیاست گذاری‌ها درست تدوین گردند و منابع هم برای اجرای این اهداف به موقع تزریق شوند، اما بازوهای توسعه که همان نهادهای اجرایی‌اند، در عملکرد خود صحیح عمل نکنند، به قول معروف "روز از نو خواهد بود و روزی از نو!"

در پایان و برای جمع بندی، به بیان مؤلفه‌های زیر می‌پردازیم که بیشترین تأثیر را در توسعه و پیشرفت کشورهای نوظهور داشته‌اند:

1) بهره گیری از قوانین منسجم برای تولید

2) توسعه پيمان‌ كاري‌هاي فرعي كوچك و متوسط براي انجام پروژه‌هاي صنعتي بزرگ داخلي و خارجي 

3) بسط تشكل‌هاي صنعتي غيردولتي و اتحاديه‌هاي مشاغل كوچك و متوسط

4) گسترش پارك‌هاي علمي و فناوري جهت دستیابی به صادرات صنعتي

5) تشكيل صندوق‌هاي ضمانت در زمینه‌های توسعه صادرات،‌ توسعه تكنولوژي و توسعه جذب سرمايه‌گذاري خارجي

6) تعامل صندوق‌هاي ضمانت با بانك‌هاي تخصصي براي ارزيابي ریسک سرمايه‌گذاري‌ها

7) توسعه آموزش كارآفرينی به همراه بسط مراكز اطلاعاتي و تسهيل در انتقال تكنولوژي.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:41  توسط سحر کوچکلو | 

 

اگر

 A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

 برابر باشد با

 ۱,۲,۳,۴,۵,۶,۷,۸,۹,۱۰,۱۱,۱۲,۱۳,۱۴,۱۵,۱۶,۱۷,۱۸,۱۹,۲۰,۲۱,۲۲,۲۳,۲۴,۲۵,۲۶

.آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت کافیست؟

 تلاش سخت (Hard work)

H+A+R+D+W+O+R+K

8+1+18+4+23+15+18+11=98%

 آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟

دانش (Knowledge)

K+N+O+W+L+E+D+G+E

11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

 عشق چگونه؟

عشق (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

 خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟

 پس چه چیز ۱۰۰% را می سازد؟؟؟

پول (Money)

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25=72%

رهبری (Leadership)

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

 

اینها کافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟

 نگرش (Attitude)

1+20+20+9+20+21+4+5=100%

 

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی ۱۰۰% خواهد شد.


نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود…

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 13:24  توسط سحر کوچکلو | 
چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار . قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت : « متأسفم جوون . خبر بدی برات دارم . الاغه مرد. »
چاک جواب داد : « ایرادی نداره . همون پولم رو پس بده. »
مزرعه‌دار گفت : « نمی‌شه . آخه همه پول رو خرج کردم. »
چاک گفت : « باشه . پس همون الاغ مرده رو بهم بده. »
مزرعه‌دار گفت :

« می‌خوای باهاش چی کار کنی؟ »
چاک گفت : « می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم. »
مزرعه‌دار گفت : « نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت! »
چاک گفت : « معلومه که می‌تونم . حالا ببین . فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است. »
یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: « از اون الاغ مرده چه خبر؟ »
چاک گفت : « به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم. »
مزرعه‌دار پرسید : « هیچ کس هم شکایتی نکرد؟ »
چاک گفت : « فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم »

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 8:38  توسط سحر کوچکلو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با عرض سلام
این وب سایت برای ارتقای سطح علمی دانشجویان رشته ی اقتصاد مخصوصا ورودی های 89 دانشگاه رازی تاسیس شده.
امید است که این وب سایت تاثیر بسزایی در ارتقای سطح علمی دانشجویان داشته باشد.
با نظر دادن به بهتر شدن وب سایت کمک کنید.
با تشکر
مدیر وب سایت: میلاد سلطانی پور

نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آرشیو موضوعی
برنامه ریزی
مقاله های اقتصادی
مقاله های متفرقه
مطالب جالب
طــنز
خبر
دانلود
غیره
نویسندگان
محمد
حامد نوری
سحر کوچکلو
سهیلا جوانمیری
مبینا پیروز
معصومه دورباشی
میلاد سلطانی پور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

---